پایان تعطیلی تابستانه
سلام عزیز دل مامانی آخرین روزای اردکان بودنمون رو داریم سپری می کنیم. تو این مدت شما خیلی کارا یاد گرفتی خیلی حرفا یاد گرفتی و خیلی بازی کردن با بچه ها رو یاد گرفتی و این چیزا خیلی برای من و بابایی جالب و شیرین بود. روزای سختی رو باهم سپری کردیم. چیزایی که حتی تو دیدنش تو خواب هم منو دیوونه میکرد.... بازم باید بگم خدایا شکرت.... بابت این همه نعمت هایی که بهم دادی و من این روزا نمی بینمشون بی خیال دخترم بزار از شیرینیای خودت برات بگم که شدی همه ی وجودم. هر موقع بابایی بیرون میره میخوای باهاش بری زود حاضر میشی و نفر اولی شما... بعضی وقتا با بابایی میری خونه ی مادرجون و بعضی وقتا هم با من میای ...









